چشمانی داشت سیاه و تیز بین
اما
با تیزی سپیدی می دید و
زیبایی
زیبا سپید پوشید به زودی
به زودی از یاد نمی رود...
"برای او که شاعر بود و ..."
نوشته شده توسط ستین در ساعت | لینک
|
به یادمان می ماند
به اندازه جانمان...
نوشته شده توسط ستین در ساعت | لینک
|
خواهم آمد...
نوشته شده توسط ستین در ساعت | لینک
|
روزگار قحطی خوشی و دلخوشی است و خود درگیری های جدی پیش آمده...
نوشته شده توسط ستین در ساعت | لینک
|
خسته ام از بودن با عشق !
خسته ام از زندگی با کودکی !
خسته ام از سخت جونی خود !
خسته ام از...
نوشته شده توسط ستین در ساعت | لینک
|
به یاد آر...
نوشته شده توسط ستین در ساعت | لینک
|
" پشت حادثه بایست "
...
..
.
نوشته شده توسط ستین در ساعت | لینک
|
...
شلش کن
...
نوشته شده توسط ستین در ساعت | لینک
|
بخواه که زندگی کنی.
پس
با دیگری آشنا شو ...
نوشته شده توسط ستین در ساعت | لینک
|
زایش
گرمای زمستانی،
نازایی
نرگس شیراز ...
"غر طبیعی..."
نوشته شده توسط ستین در ساعت | لینک
|
